غزل انتظار ....امام زمان (عج)

دارند سینه بر درو دیوار می زنند

گنجشکهای خسته تو را جار می زنند

دیریست رنگ و روی درختان پریده است

بی مایگان تبر به سپیدار می زنند

خطی به روی نام اقاقی کشیده و...

حتی به روی پنجره افسار می زنند

حالا شناسنامه ی من درد می کند

می نالم و دوباره به من خار می زنند

می نالم از دل خودم و خارهای پست ...

آنها که زخم و طعنه ی بسیار می زنند

اینگونه است که نفسم درد می کند...

انگار جسم و روح مرا دار می زنند

آقا... بیا که آینه های شکسته دل ....

بی شک بدون روی تو زنگار می زنند

شوریده 28/3/1390 ((سید مهدی نژادهاشمی)) سبزواری

  
نویسنده : م- شوریده - سید مهدی ن}ادهاشمی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٠